![]() |
![]() |
|
| حرفه دلم |
|
این هم واسه ی علیرضا مشتی جوک و اس ام اس که شاد تر شی ولی سکوت و تا ریکیه ی منو هیشکی نمیتونه روشن کنه جز خورشید که نمی خواد منو.........
به تركه ميگن برو جلوي ماشين ييين چراغ راهنما كار ميكنه ؟ تركه ميره جلوي ماشين ميگه :آره ، نه ، آره ، نه ، آره ، نه ، آره ، نه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط farzandesaye |
|
|
این چه تاریک پرده ای است که بر ایرانمان سا یه انداخته .... جمعا ۴۲ کشته ..... در اتوبوس و ساختمان.... که مسئول است؟ .... من وتو ..... فکر نمی کنم ..... مسئول مشتی دولتمردمه دروغ پیشه اند که تنها سیم و زر می اندوزند از ماله من و تو ..... بیچاره ما که در آخر هم گناه بر گردنمان می افتد و مسئولین و عاملین باز آشکارا به دزدی از ما ادامه می دهند ........ کجاست غیرته ایرانی ..... اتحاد ملی ... نه اسلامی؟!!!؟ .........ای دوستان تا من و تو آرام و بی مخالفت به حیات ادامه دهیم هیچ کس برای ما قدمی نمیگذارد .... پس چه باید کرد با مشتی گرگ در لباسه گوسپندان......؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط farzandesaye |
|
|
خوبست نباشیم تنهها .....چه کنم که بلند است شبها........و چه سرد است دستانه مردانی چو من بیکس و همدم غمها ...... بهتر شدم ولی آقا رضا اسممو نمی نویسه......می گگه مشکله اخلاقی دارم.....کیست بی مشکل.........امروز فال گرفتم از حافظ......گفت صبور باش......خوشیات زود تموم می شه اگه این خشیه پس وای به حاله ایامه بد......بدرود فیلن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط farzandesaye |
|
|
درود بر شما دوسته خسته.......چند گاهیست که بر رامسر آمده ام ....بر دامانه طبیعت که بگریم و بگویم غم دل با او.......همچون مادرم است......تفاوت دارد کمممممی.......مادرم دوست می داشت مرا .........اما نمی داد گوششش دل بر من....................تنهایم در اینه بی کسیم......اما پر است در اطرافم دوست نما........کفتند اطبای دل بر من که صبر ورز بر این بی کسیها اما به خدا سخت است جنگ با شب بی امیده نور
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط farzandesaye |
|
|
نمیدانم چندروز است که در این خراب آباد هوا را آلوده می کنم ولی می دونم زیاد موندگار نیستم............طبیعت انسان مخالفان را حذف می کند ولی فرصت امتحانو دارم .........می گن نمیشه مخالفه آب شنا کرد......ولی کی امتحان کرده...........اگه نمیشه پس کیه که برگشته باشه.........بگه که نمیشه.........تاریکی خوبه ..........تنهایی ام خوبه .......تو روز فقط سایه هان که کمک می کنن زنده بمونم...................
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط farzandesaye |
|
|
سلام به دوستان..........شما بودید که به نوشتن صدایم کردید..........پس بمانید که آمدم که در جرگیتان باشم.........باشد که روشن نشود خلوته سیاهم...........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط farzandesaye |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
يك پيام آوره ديوانه البته به قوله دوستاش...!!! نميشناسمش ولي مي دونم مي تونه....! علیرضا جوون |
|
RSS
|